اثبات وجود خدا؛ آیا میتوان چیزی تعریفنشده را اثبات کرد؟
بلیکتری وجود دارد.
پیش از موافقت یا مخالفت، ببینید با این جمله چه کاری از دستتان برمیآید. نمیتوانید بگویید راست است، چون نمیدانید بلیکتری چیست. به همان دلیل نمیتوانید بگویید دروغ است. حتی «نمیدانم» هم جواب درستی نیست، چون ندانستن هم موضوع میخواهد و اینجا موضوعی در کار نیست. این واژه را جان تولند، نویسنده ایرلندی، در سال ۱۶۹۶ در کتاب «مسیحیت رازآمیز نیست» به کار برد تا از مؤمنانی که به رازهای «فراتر از عقل» ایمان داشتند بپرسد: کسی که یقین دارد چیزی به نام بلیکتری در طبیعت هست و نمیداند بلیکتری چیست، به چه چیزش مینازد که از همسایهاش داناتر است؟ سال بعد نسخههایی از کتاب را در دوبلین به دست جلاد سوزاندند. پرسش بیجواب ماند.
هر اثبات وجود خدا پیش از مقدمه اولش به همین پرسش بدهکار است. برهان میآورند که «خدا هست» و وقتی میپرسی خدا چیست، میشنوی که ذاتش در فهم نمیگنجد. این نوشته در مرتدین (Mortadin) از ادعای ارزان دفاع نمیکند؛ نمیگوید واژه خدا بیمعناست و بحث تمام است. ادعایش دقیقتر و برای مدافع پرهزینهتر است: خدا آنقدر تعریف شده که بتوان به نامش قانون نوشت، و آنقدر تعریف نشده که هیچ شاهدی نتواند علیه او باشد. این دو را نمیشود با هم داشت.
فهرست مطالب
- تعریفنشده، ناشناخته و بیمعنا سه چیز متفاوتاند
- پوزیتیویستها زیادهروی کردند و پرسششان زنده ماند
- پیش از «هست یا نیست» بپرس «چه چیزی؟»
- اثبات وجود خدا با واژهای که وسط برهان معنا عوض میکند
- «چیزی مانند او نیست»: ارهای که شاخه خودش را میبرد
- بار اثبات: «تو ثابت کن نیست» جواب نیست
- خدای شکافها: نام گذاشتن روی نادانی
- سه دفاع جدی و جای ترک هر کدام
- پنج آزمون برای هر ادعای اثبات وجود خدا
- جمعبندی
- پرسشهای رایج
- منابع
تعریفنشده، ناشناخته و بیمعنا سه چیز متفاوتاند
مدافعان معمولا این سه را یکی میکنند تا اعتراض را آسان رد کنند: «شما میگویید چون خدا را کامل نمیشناسیم، حق نداریم از او حرف بزنیم؛ پس حق ندارید از ماده تاریک هم حرف بزنید.» این جواب به اعتراضی است که کسی نکرده است. برای استدلال درباره یک چیز لازم نیست همه چیزش را بدانیم. کافی است بدانیم دنبال چه میگردیم، و اثبات وجود خدا درست همین را کم دارد.
بهترین نمونهاش نپتون است. در دهه ۱۸۴۰ مدار اورانوس با محاسبات نمیخواند. اوربن لووریه، ریاضیدان فرانسوی، فرض کرد سیارهای ناشناخته آن را میکشد، و از روی همین انحرافها حساب کرد آن سیاره کجای آسمان باید باشد. ۳۱ اوت ۱۸۴۶ جای پیشبینیشده را اعلام کرد. شب ۲۳ سپتامبر یوهان گاله در رصدخانه برلین تلسکوپ را به همان سو گرفت و سیاره را در فاصله کمتر از یک درجه از نقطه محاسبهشده پیدا کرد. نپتون تا آن شب «ناشناخته» بود، ولی «تعریفنشده» نبود: معلوم بود چه نوع چیزی است، چه اثری دارد و کجا باید دنبالش گشت.
نیمه دوم داستان را کمتر تعریف میکنند. لووریه در ۱۸۵۹ همان روش را برای عطارد به کار برد. مدار عطارد هم اندکی با محاسبات نمیخواند، پس سیاره ناشناخته دیگری فرض شد، نزدیکتر به خورشید، و نامش را ولکان گذاشتند. دهها سال دنبالش گشتند. ولکان وجود نداشت. ناهنجاری مدار عطارد را سرانجام نسبیت عام توضیح داد.
درس ماجرا در همین شکست است. فرضیه ولکان آنقدر مشخص بود که بتواند غلط از آب درآید، و چون میتوانست غلط از آب درآید، ارزش بررسی داشت. حالا «خدا جهان را آفرید» را کنار این دو بگذارید. کجا را باید نگاه کنیم؟ چه چیزی باید ببینیم؟ اگر نبینیم چه میشود؟ فرضیهای که به هیچکدام از این سه پرسش جواب نمیدهد از ولکان بهتر نیست؛ از ولکان بدتر است، چون حتی نمیتواند شکست بخورد.
پس مرزها اینهاست. ناشناخته چیزی است که هنوز پیدایش نکردهایم ولی میدانیم چه نشانهای دارد. تعریفنشده چیزی است که نشانه ندارد. بیمعنا ادعایی تندتر است که سراغش میرویم. اعتراض این مطلب به اثبات وجود خدا از نوع دوم است، نه اول و نه سوم.
پوزیتیویستها زیادهروی کردند و پرسششان زنده ماند
تندترین صورت این اعتراض را آلفرد آیر در ۱۹۳۶ نوشت. به نظر او جملهای معنای واقعنما دارد که یا به حکم تعریف درست باشد یا بتوان با تجربه درستیاش را سنجید. «خدا وجود دارد» هیچکدام نیست، پس به تعبیر آیر گزارهای متافیزیکی است که «نه میتواند راست باشد و نه دروغ». او نتیجه را تا آخر هم برد: اگر «خدا هست» مهمل است، «خدا نیست» خداناباوران هم به همان اندازه مهمل است و ندانمگرایی نیز از میدان بیرون میرود.
این معیار دوام نیاورد و باید صریح گفت چرا، چون مدافعان دین هنوز هر اعتراضی به ابهام در اثبات وجود خدا را با «پوزیتیویسم که مرده» جواب میدهند. خود اصل تحقیقپذیری نه به حکم تعریف درست بود و نه تجربه آن را تأیید میکرد، پس با محک خودش بیمعنا میشد. نسخه سختگیرش قانونهای علمی را هم بیرون میریخت و نسخه آسانگیرش تقریبا هر جملهای را راه میداد. آیر هرگز صورتبندیای پیدا نکرد که کار کند.
ولی پرسشی که زیر این معیار بود با آن نمرد. آنتونی فلو در ۱۹۵۰ آن را از بحث معنا به بحث محتوا برد، با تمثیلی که از جان ویزدم گرفته بود. دو کاوشگر در جنگل به زمینی صاف میرسند که در آن گل و علف هرز درهم روییده است. یکی میگوید باغبانی اینجا را نگه میدارد. دیگری قبول نمیکند. چادر میزنند و کشیک میدهند؛ باغبانی نمیآید. اولی میگوید شاید نادیدنی است. سیم خاردار میکشند، به آن برق وصل میکنند و با سگ شکاری گشت میزنند. نه فریادی، نه تکان سیمی، نه پارس سگی.
مؤمن دست برنمیدارد: باغبانی هست، نادیدنی، لمسناشدنی، بیبو و بیصدا، که پنهانی به باغی که دوستش دارد سر میزند. شکاک سرانجام میپرسد از ادعای اولت چه مانده است، و باغبانی که نادیدنی و لمسناشدنی و همیشه گریزان است با باغبان خیالی، یا با نبودن باغبان، چه فرقی دارد.
فلو از مؤمنان یک چیز خواست: بگویید چه باید رخ بدهد، یا رخ داده باشد، تا آن را نقض محبت خدا یا وجود خدا حساب کنید. این پرسش به هیچ نظریهای درباره معنا تکیه ندارد و هر مدعی اثبات وجود خدا پیش از برهانش به آن بدهکار است. فقط میگوید ادعایی که هیچ وضعی از جهان را کنار نگذارد، درباره جهان چیزی نگفته است. هفتاد و چند سال گذشته و جوابی که آمده معمولا همان است که باغبان را نادیدنی کرد.
پیش از «هست یا نیست» بپرس «چه چیزی؟»
برای این موضع نامی هم ساختهاند. شروین واین، خاخام آمریکایی و از بنیانگذاران یهودیت اومانیستی، در ۱۹۶۴ واژه «ایگنوستیسیسم» را به کار برد: تا معلوم نشود از واژه خدا چه میخواهی، پرسش از وجودش جواببردار نیست؛ اثبات وجود خدا و انکار آن هر دو به همین شرط بستهاند. این موضع با ندانمگرایی فرق دارد. ندانمگرا میگوید پرسش را فهمیدهام و جوابش را نمیدانم. ایگنوستیک میگوید هنوز پرسشی به دستم ندادهای.
تئودور درنج، فیلسوف آمریکایی، در ۱۹۹۸ این را منظم کرد. در برابر جمله «خدا وجود دارد» سه واکنش ممکن است. اگر جمله اصلا گزارهای بیان نکند، ناشناختگرا میشوی. اگر گزارهای بیان کند و آن را نادرست یا به احتمال زیاد نادرست بدانی، خداناباوری. اگر گزاره را بفهمی و شاهد کافی برای هیچ طرف نبینی، ندانمگرایی. نکته درنج این است که این سه برچسب مطلق نیستند و به معنایی که از خدا در کار است بستگی دارند. یک نفر میتواند درباره یک خدا خداناباور باشد، درباره دومی ندانمگرا و درباره سومی بگوید این اصلا ادعا نیست.
با همین تقسیم میشود سه خدای رایج را از هم جدا کرد:
- «خدا یعنی علت جهان، هر چه باشد.» این ادعا آنقدر کممحتواست که پذیرفتنش خرجی ندارد و سودی هم ندارد. علت میتواند فرایندی فیزیکی باشد. اینجا میشود ندانمگرا بود و چیزی را هم از دست نداد.
- «خدا یعنی آفریننده دانا، توانا و خیرخواه مطلق.» پل دریپر در دانشنامه استنفورد این تصور را omni-theism مینامد و آن را خدای بسیاری از مسلمانان، یهودیان و مسیحیان راستکیش میداند. این ادعا روشن است و درست به همین دلیل میشود علیه آن دلیل آورد؛ مسئله شر همین کار را میکند.
- «خدا یعنی ذاتی فراتر از هست و نیست که هیچ صفتی بر او راست نمیآید.» این بلیکتری است. نه میشود پذیرفتش و نه ردش کرد، چون چیزی نگفته است.
اثبات وجود خدا در بحثهای دینی معمولا با خدای اول شروع میشود، نتیجهاش به نام خدای دوم ثبت میشود و هر وقت خدای دوم زیر اشکال رفت، مدافع به خدای سوم پناه میبرد. اینکه این رفتوآمد چطور کار میکند موضوع خدا چیست؟ ابهام مقدس و خدایی که با هر پرسش عوض میشود است.

اثبات وجود خدا با واژهای که وسط برهان معنا عوض میکند
در منطق قاعدهای ابتدایی هست: واژهای که در مقدمه به یک معنا آمده باید در نتیجه به همان معنا بماند. اگر بگویم «هر شیری درنده است، در یخچال من شیر هست، پس در یخچال من درندهای هست»، ظاهر استدلال بیعیب است و نتیجهاش مهمل، چون «شیر» دو چیز است. تعریف نکردن خدا همین امکان را در مقیاس بزرگ فراهم میکند.
هر برهان سنتی، اگر همه مقدماتش را هم بپذیریم، چیز متفاوتی تحویل میدهد. برهان نخستین علت به «علتی» میرسد. برهان وجوب و امکان به «موجودی که نبودنش ممکن نیست». برهان نظم به «طراحی» و برهان وجودی به «بزرگترین چیزی که میشود تصور کرد». اینها چهار توصیفاند و هیچکدام از برهانها نشان نمیدهد صاحب هر چهار توصیف یکی است. فقط چون در پایان هر چهار برهان یک واژه سهحرفی مینشیند، شنونده گمان میکند چهار راه به یک قله رسیدهاند.
کانت این شکاف را دویست و چند سال پیش دیده بود. به گزارش دانشنامه فلسفه استنفورد، او میگفت برهان کیهانشناختی دو بخش دارد: بخش اول به «موجودی ضروری» میرسد و بخش دوم باید نشان بدهد این موجود همان «واقعیترین موجود» است؛ و بدون بخش دوم، مفهوم موجود ضروری تهی میماند. در مناظرهها و منبرها بخش دوم را حذف میکنند و جایش واژه خدا را میگذارند.
واژه «اثبات» هم همین بلا را سرش میآورند. در برهان قیاسی معتبر، اگر مقدمات درست باشند نتیجه ناگزیر است. در استدلال استقرایی شواهد فقط احتمال را بالا میبرند. در «استنتاج بهترین تبیین» یک فرضیه از میان چند رقیب برگزیده میشود، و برتری در میان چند گزینه تضمین نمیکند که گزینه درست اصلا در فهرست بوده باشد. «این فرض ممکن است»، «این فرض از رقیبانش بهتر است» و «این نتیجه ناگزیر است» سه ادعای جدا هستند. مدعی اثبات وجود خدا معمولا با اولی وارد میشود و با سومی بیرون میرود.
«چیزی مانند او نیست»: ارهای که شاخه خودش را میبرد
مشکل فقط این نیست که مدافعان خدا را تعریف نکردهاند. متن مقدسشان تعریف کردن را ممنوع کرده است. قرآن میگوید «چیزی مانند او نیست» (شوری، ۱۱) و در جای دیگر صریحتر:
«فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»
«پس برای خدا مثل نزنید، که خدا میداند و شما نمیدانید.» (نحل، ۷۴؛ ترجمه فولادوند)
حالا ببینید رایجترین راههای اثبات وجود خدا چطور کار میکنند. برهان نظم میگوید همانطور که ساعت سازنده دارد، جهان هم سازنده دارد. برهان علیت میگوید همانطور که هر چیزی در تجربه ما علت دارد، جهان هم علتی دارد. هر دو مثل زدن برای خدا هستند. هر دو تجربه ما از ساعتسازها و علتهای معمولی را برمیدارند و به خدا تعمیم میدهند. تعمیم وقتی مجاز است که دو طرف به هم شبیه باشند. اگر خدا به هیچ چیز نمیماند، هیچ تعمیمی به او نمیرسد.
مدافع باید یکی را انتخاب کند. یا خدا آنقدر به سازندهها و علتهای آشنا شبیه است که استنتاج کار کند؛ در این صورت هر آنچه درباره سازندههای آشنا میدانیم هم سر جایش است: بدن دارند، از مصالح موجود میسازند، خطا میکنند، گروهی کار میکنند و خودشان ساخته شدهاند. یا خدا به هیچ چیز شبیه نیست؛ در این صورت پلی از جهان به او نیست و اثبات وجود خدا از راه جهان منتفی است. هیوم این دوراهی را در قرن هجدهم پیش گذاشت و هنوز کسی راه سومی نشان نداده که هم شباهت را برای استنتاج نگه دارد و هم برای نقد کنار بگذارد.
جالب اینکه خود قرآن به ممنوعیتش پایبند نمیماند. وقتی میخواهد یگانگی خدا را ثابت کند میگوید «اگر در آنها [=زمین و آسمان] جز خدا، خدایانی [دیگر] وجود داشت، قطعا [زمین و آسمان] تباه میشد» (انبیا، ۲۲؛ ترجمه فولادوند). این قیاس از دربار پادشاهان است: دو فرمانروا در یک قلمرو به جان هم میافتند. مثل زدن برای خدا ممنوع است، مگر وقتی که مثل به سود نتیجه باشد.
بار اثبات: «تو ثابت کن نیست» جواب نیست
وقتی اثبات وجود خدا کم میآورد، بحث معمولا به این جمله ختم میشود: «تو هم نمیتوانی ثابت کنی خدا نیست.» برتراند راسل در ۱۹۵۲ جوابش را داده بود. بسیاری از مؤمنان، به گفته او، طوری حرف میزنند که انگار وظیفه شکاکان است که جزمهای رایج را رد کنند، نه وظیفه جزماندیشان که آنها را ثابت کنند. بعد مثال زد: اگر ادعا کنم میان زمین و مریخ قوری چینی کوچکی در مداری بیضی دور خورشید میگردد، آنقدر کوچک که هیچ تلسکوپی نمیبیندش، کسی نمیتواند ردش کند. ولی اگر از رد نشدنش نتیجه بگیرم که تردید در آن گستاخی است، حق دارید بگویید یاوه میگویم.
راسل جملهای هم افزود که از خود قوری مهمتر است: اگر وجود همین قوری را کتابهای کهن تأیید کرده بودند، هر یکشنبه به عنوان حقیقت مقدس درس میدادند و از کودکی در ذهن بچهها مینشاندند، تردید در آن نشانه کجروی شمرده میشد. رد نشدن یک ادعا از قوت آن نمیآید. از این میآید که ادعا را طوری ساختهاند که دست هیچ آزمونی به آن نرسد.
اینجا باید منصف بود، چون انصاف به سود نقد تمام میشود. کسی که میگوید «هیچ خدایی به هیچ معنایی وجود ندارد» هم ادعای بزرگی کرده و بار اثبات بر دوش خودش است؛ دریپر به این موضع «خداناباوری سراسری» میگوید و آن را دشوار میداند، دقیقا چون فهرست معناهای خدا باز است. ولی منتقد دین به چنین ادعایی نیاز ندارد. «خداناباوری موضعی» کافی است: این خدای مشخص، با این صفات مشخص، وجود ندارد. بار اثبات این ادعا را میشود برداشت و برداشتهاند.
نتیجه برای مدافع ناخوشایند است. هر چه خدا را دقیقتر تعریف کند، بار منتقد سبکتر و سنجش ممکنتر میشود. هر چه مبهمتر، بار اثبات از دوش منتقد برداشته میشود، ولی نه به این دلیل که منتقد باخته است؛ به این دلیل که دیگر ادعایی روی میز نیست. «این برهان مرا قانع نکرد» با «خدا نیست» یکی نیست، و برای رد کردن اولی لازم نیست دومی را ثابت کنی.
خدای شکافها: نام گذاشتن روی نادانی
رایجترین صورت عامیانه اثبات وجود خدا این است: «علم هنوز نمیداند حیات چطور پیدا شد؛ پس خدا آن را آفرید.» مقدمه درباره حد دانش ماست. نتیجه علت مشخصی را معرفی میکند. میان این دو هیچ پلی نیست، و همان پرسش کوتاه همیشه کار میکند: اگر جواب را نمیدانیم، از کجا میدانیم جواب تو درست است؟
اینجا تعریفنشده بودن خدا آشکارتر از هر جای دیگر به کار میآید. «خدا این کار را کرد» را کنار «سیارهای با این جرم در این نقطه آسمان مدار اورانوس را به هم میزند» بگذارید. دومی توضیح است، چون میگوید چه چیزی، چگونه و با چه نشانهای. اولی فقط نامی است که روی جای خالی توضیح چسباندهاند. مولیر سه قرن و نیم پیش این شیوه را دست انداخته بود: پزشک نمایشنامهاش میگوید تریاک خواب میآورد چون «نیروی خوابآور» دارد. خدای شکافها همان نیروی خوابآور است.
تندترین نقد این شیوه را یک کشیش نوشته است. دیتریش بونهوفر، الهیدان آلمانی، در مه ۱۹۴۴ از زندان نازیها نوشت که به کار گرفتن خدا برای پر کردن جاهای خالی دانش ما خطاست، چون مرزهای دانش پیوسته عقب میروند و چنین خدایی هم با آنها پیوسته عقب مینشیند. به گفته او خدا را باید در آنچه میدانیم یافت، نه در آنچه نمیدانیم. تاریخ علم حرف او را تأیید کرده است: صاعقه، بیماری، گردش سیارهها و پیدایش گونهها همه روزی جای خالی بودند.
همه برهانها از این جنس نیستند و نباید برچسب «خدای شکافها» را روی هر استدلالی زد. برهانهای فلسفی از اصلهایی کلی شروع میکنند و باید مقدمه به مقدمه سنجیده شوند؛ این کار را در مجموعه نقد برهانهای وجود خدا انجام دادهایم. ولی هر جا در پایان برهان جملهای از نوع «و هیچ توضیح دیگری به ذهن نمیرسد» دیدید، همان شکاف است.
سه دفاع جدی و جای ترک هر کدام
سه پاسخ هست که نمیشود نشنیده گرفت، چون هر کدام میکوشد اثبات وجود خدا را از تعریف روشن بینیاز کند.
«باور به خدا به برهان نیاز ندارد»
الوین پلنتینگا میگوید باور به خدا میتواند «پایه» باشد، مثل باور به اینکه دیگران ذهن دارند یا گذشته واقعی است: آن را از چیزی استنتاج نکردهایم و با این حال معقول است. اشکال را خود او پیش کشید و نامش را از یک کارتون گرفت: «کدو تنبل بزرگ». اگر باور به خدا بدون دلیل معقول است، چرا باور به کدو تنبلی که شب هالووین هدیه میآورد معقول نباشد؟ مایکل مارتین نسخه سختترش را ساخت: پیروان وودو هم میتوانند باورهایشان را در جماعت خودشان پایه بدانند.
جواب پلنتینگا این است که باور پایه هم «ناقض» میپذیرد و میشود ردش کرد. بسیار خوب؛ ولی برای آنکه چیزی ناقض باوری باشد باید معلوم باشد آن باور چه میگوید، و برگشتیم سر خانه اول. از این گذشته، آن حس درونی در بنارس شیوا را نشان میدهد و در قم الله را. دفاعی که برای هر دو به یک اندازه کار کند برای هیچکدام کار نکرده است. و حتی اگر باور شخصی مؤمن را معقول کند، هیچ دلیلی به دست دیگران نمیدهد، چه رسد به حق قانونگذاری برای آنها. بحث مفصلترش در نقد برهان تجربه دینی و نقد برهان فطرت آمده است.
«خدا بهترین تبیین مجموعه شواهد است»
مدافع میتواند وجود جهان، نظم، آگاهی و تجربه دینی را کنار هم بگذارد و بگوید هیچکدام بهتنهایی قطعی نیست، ولی روی هم خدا را محتملترین توضیح میکنند. این دیگر توسل به نادانی نیست و باید جدیاش گرفت. ولی تبیین وقتی «بهترین» است که بگوید چه چیزی را انتظار داشته باشیم. فرضیهای که با جهانی پر از رنج همانقدر سازگار است که با جهانی بیرنج، با جهانی کهن همانقدر که با جهانی ششهزارساله، هیچکدام را تبیین نکرده است. و باز همان پرسش: مجموعه شواهد کدام خدا را محتمل میکند؟ طراح و علت و قانونگذار را باید با دلیل یکی کرد، نه با اسم.
«خدا را نمیشود به آزمایشگاه برد»
درست است که هر ادعای معناداری فرضیه آزمایشگاهی نیست. ولی دینها خودشان ادعاهای آزمودنی کردهاند. قرآن از زبان خدا میگوید:
«فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»
«[بگو] من نزدیکم، و دعای دعاکننده را -به هنگامی که مرا بخواند- اجابت میکنم.» (بقره، ۱۸۶؛ ترجمه فولادوند)
این جملهای روشن است درباره آنچه در جهان رخ میدهد. بزرگترین آزمون چنین ادعایی را گروهی به سرپرستی هربرت بنسن، پزشک آمریکایی، در ۲۰۰۶ منتشر کرد: ۱۸۰۲ بیمار جراحی قلب در سه گروه. برای گروه اول دعا شد و خودشان مطمئن نبودند. برای گروه دوم دعا نشد و آنها هم مطمئن نبودند. به گروه سوم گفتند حتما برایشان دعا میشود، و شد. عوارض پس از جراحی در گروه اول ۵۲ درصد بود، در گروه دوم ۵۱ درصد و در گروه سوم ۵۹ درصد. دعا اثری نداشت، و آنهایی که میدانستند برایشان دعا میشود اندکی بدتر بودند.
دعاکنندگان آن پژوهش مسیحی بودند و مدافع مسلمان میتواند بگوید به خدای درست دعا نشده است. ولی واکنش رایج مدافعان این نبود. گفتند «خدا را نمیشود آزمود». یعنی ادعا تا پیش از آزمون مشخص بود، و بعد از آزمون نامشخص شد. این همان باغبان فلو است که بعد از سیم خاردار نادیدنی شد. سازگار بودن با هر نتیجهای امتیاز یک ادعا نیست؛ نشانه این است که ادعا را از محتوا خالی کردهاند تا نجاتش بدهند.
پنج آزمون برای هر ادعای اثبات وجود خدا
- آزمون بلیکتری. در برهان هر جا «خدا» آمده بگذارید «بلیکتری». اگر برهان همانقدر خوب کار میکند، واژه خدا در آن هیچ کاری نمیکرده و نتیجه فقط این بوده که «چیزی» هست.
- آزمون ثبات. معنای خدا در نتیجه همان معنای آن در مقدمات است؟ اگر در مقدمه «علت» بود و در نتیجه «قانونگذار»، شیر یخچال به شیر جنگل تبدیل شده است.
- آزمون ممنوعیت. این ادعا کدام رویداد را ناممکن یا نامحتمل میکند؟ اگر هیچ، باغبان نادیدنی است.
- آزمون سهم. برهان دقیقا کدام صفت را تحویل داده است: وجود، آگاهی، یگانگی، خیرخواهی، سخن گفتن؟ هر صفتی که در نتیجه هست و در مقدمات نبود قاچاق شده است.
- آزمون رقیب. همین استدلال با همین قوت برای خدای دین دیگر، چند خدا، یا علتی غیرشخصی هم کار میکند؟ اگر بله، چیزی را که مدافع میخواست ثابت نکرده است.
جمعبندی: تعریف، بهای ورود به بحث است
جواب پرسش عنوان دوپاره است. چیز ناشناخته را میشود اثبات کرد، به شرط آنکه مثل نپتون نشانه و جای مشخصی داشته باشد. چیز تعریفنشده را نمیشود اثبات کرد، چون معلوم نیست برهان اگر موفق شود به چه چیزی رسیده است. خدای بحثهای دینی بسته به نیاز مدافع میان این دو جابهجا میشود.
این جابهجایی رایگان نیست، ولی هزینهاش را مدافع نمیدهد. خدایی که برای گریز از سرطان کودکان، از آزمون دعا و از ناسازگاری صفاتش «فراتر از فهم» میشود، دیگر همان خدایی نیست که حکم ارث و حجاب و ارتداد داده است. برای برگرداندن آن صفات و فرمانها باید دوباره دلیل آورد، و این بار با تعریفی که بشود سنجیدش. تا آن وقت، اثبات وجود خدا یعنی اثبات وجود بلیکتری: شاید چیزی هست و کسی نمیداند چه چیزی.
پرسشهای رایج درباره اثبات وجود خدا
آیا برای اثبات وجود خدا باید خدا را کامل بشناسیم؟
نه. شناخت کامل لازم نیست، ولی باید معلوم باشد ادعا چه میگوید و چه چیزی را کنار میگذارد. نپتون پیش از کشف ناشناخته بود ولی جرم و جایش محاسبه شده بود. خدا در بیشتر برهانها چنین مشخصاتی ندارد.
آیا میتوان ثابت کرد خدا وجود ندارد؟
به تعریف بستگی دارد. خدای مشخص، مثل آفریننده توانا و خیرخواه مطلق، را میتوان با ناسازگاری صفات یا با شواهدی مثل رنج بیدلیل رد کرد. خدای بیتعریف را نمیتوان رد کرد، به همان دلیلی که نمیتوان اثباتش کرد.
آیا ناتوانی علم در توضیح یک پدیده، اثبات وجود خدا است؟
نه؛ این همان خدای شکافها است. شکست یک توضیح فقط همان توضیح را کنار میزند. برای پذیرفتن جایگزین باید دلیل مثبت آورد. «نمیدانیم» آغاز پژوهش است، نه پایان آن.
ایگنوستیسیسم با ندانمگرایی چه فرقی دارد؟
ندانمگرا پرسش «خدا هست؟» را معنادار میداند و میگوید جوابش را نمیدانیم. ایگنوستیک میگوید تا واژه خدا تعریف نشود، پرسشی طرح نشده که جوابش را بدانیم یا ندانیم.
منابع
- قرآن: شوری ۱۱، نحل ۷۴، انبیا ۲۲ و بقره ۱۸۶؛ ترجمه محمدمهدی فولادوند.
- John Toland, Christianity Not Mysterious، لندن، ۱۶۹۶؛ نقل عبارت «بلیکتری» به گزارش George H. Smith, “John Toland and the Nature of Reason”.
- A. J. Ayer, Language, Truth and Logic، ۱۹۳۶، فصل ۶؛ گزیده در Brian Davies (ed.), Philosophy of Religion: A Guide and Anthology، انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۰۰.
- Michael Scott, “Religious Language”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، بازبینی ۲۰۲۲ (بخش ۲٫۱).
- Antony Flew, “Theology and Falsification”، نخستین انتشار در University، ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۱.
- Theodore M. Drange, “Atheism, Agnosticism, Noncognitivism”، ۱۹۹۸.
- Paul Draper, “Atheism and Agnosticism”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، بازبینی ۲۰۲۲.
- Bruce Reichenbach, “Cosmological Argument”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، بازبینی ۲۰۲۶ (بخش ۵).
- Anders Kraal, “Hume on Religion”, Stanford Encyclopedia of Philosophy، بازبینی ۲۰۲۴.
- Bertrand Russell, “Is There a God?”، ۱۹۵۲؛ متن تمثیل قوری در Humanist Heritage.
- Dietrich Bonhoeffer, Letters and Papers from Prison، نامه مه ۱۹۴۴.
- Anthony Bolos and Kyle Scott, “Reformed Epistemology”, Internet Encyclopedia of Philosophy.
- Herbert Benson et al., “Study of the Therapeutic Effects of Intercessory Prayer (STEP)”، American Heart Journal 151، ۲۰۰۶، ص ۹۳۴ تا ۹۴۲.
- “Urbain Le Verrier”، ویکیپدیای انگلیسی، برای تاریخهای کشف نپتون و فرضیه ولکان.
ادامه مجموعه مفهوم خدا و نقد وجود خدا
- خدا چیست؟ ابهام مقدس و خدایی که با هر پرسش عوض میشود
- از خدای فلسفه تا الله قرآن؛ هفت پلهای که هیچ برهانی بالا نمیرود
- نقد برهان نخستین علت؛ چرا علت جهان، خدا را ثابت نمیکند؟
- نقد برهان وجودی؛ چرا تعریف خدا، وجود خدا را ثابت نمیکند؟
- نقد برهان معجزه؛ چرا خبر شکافتن ماه، وجود خدا را ثابت نمیکند؟
- چرا انسان خدا میسازد؟ روانشناسی باور به خدا از ترس تا ذهن جستوجوگر
